
بهش گفتم مگه چاره اي هم هست؟؟؟؟
يك بار يكي بهم گفت تو كه مثل كوه مقاومي
بهش گفتم كوه هم فرو مي ريزه يك روزي دچار فرسايش ميشه دچار خستگي ميشه از هجوم باد و سيل و...
حالا من بريدم....
خسته ام...
برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:35

به فروريختنم
به تاي زانوانم
به اينكه آيا تو توان تكيه گاه شدن داري
تكيه گاه گريه هايم
فقط
از تو تكيه گاه زندگي شدن نخواستم
فقط ميخواستم براي باز شدن بغض سختي كه خفه ام ميكرد تكيه گاه باشي
من تمام شدم و گريستم و تكيه گاهي نداشتم......
برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:35

بارها پيش ميامد كه از باهوشي خودم بدم ميومد و دلم ميخواست صفت خوشگلي به جاي باهوشي باشد
يكبار كه يك آدم خوب تذكر داد به خوشگلي من, گفتند: او " هم" خوشگل است و چقدر زجر آور بود اين " هم"
حالا بعد از سالها كه بزرگ شدم و چيزهايي دارم كه واسم ارزش هستن و خودم رو بهترين ميدونم باز بهم گفته شد: تو "هم" يكي از بهترين ها هستي
امان از نبودن و ديده نشدن
برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:35